روزبهان البقلي الشيرازي ( شطاح فارس )
521
شرح شطحيات ( فارسى )
- عليه السّلام - و آن ملعون را گرفت ، و بر قرصهء آفتاب زد . در ساعت باز آمد ، گفت « اى عيسى ! كار تو به جائى رسيده است كه خداى مرده زنده مىكند ، و تو مرده زنده مىكنى ، و او إله سماست ، و تو إله ارض . » عيسى بلرزيد ، گفت « من بندهء اوام و كنيزكزادهء اوام . » از حقّ تعالى تخلّص خواست ازو . ميكائيل - عليه السّلام - آن ملعون را بگرفت ، و بر قرصهء آفتاب زد . در حال بازآمد ، گفت « اى عيسى ! تو خالق زمينى ، و او إله آسمان . » « 7 » عيسى بترسيد ، فرياد برآورد ، گفت « من بندهء اوام ، و او ازين علامات « 8 » منزّه و مبرّاست . » اسرافيل و عزرائيل « 9 » هر دو آمدند ، و آن معلون را بگرفتند . و همچنين « 10 » سيصد هزار فرشته بمدد آمدند ، و او را در چاه مغرب مقيّد كردند ، و محبوس داشتند ، و موكّل بودند ، تا عيسى از مناجات فارغ شد . بعد از ايّامى او را بديد ، گفت « اى عيسى ! اگر نه مرا در چاه مغرب مىكردند ، و بند برمىنهادند ، و سيصد هزار ملك بر من موكّل مىبودند ، آن با تو كردمى كه با پدرت آدم - عليه السلام - ( كردهام ) . « 14 » ( 998 ) قال : امّا آنچ ابليس « 15 » به عقبهء طور گفت ، جمله مكر و دعوى « 16 » و خدعت بود ، امّا گوئى كه به حال ملامتيان ماند . آنچ گفت « اگر سجود كردمى ، مثل تو بودمى » ، اگر بدانستى كه آدم
--> ( 7 ) تو خالق . . . آسمان SM : بلغ أمرك الى أنك تخلق ، هو خالق السماء و أنت خالق الأرض A ( 8 ) علامات M : علات S ( 9 ) و عزرائيل A : و عزريائيل SM ( 10 ) و همچنين . . : ثم ان جبرئيل و ميكائيل و اسرافيل مع ثلاثمائة ألف ملك A ( 14 ) آن با تو . . . ( كردهام ) : لفعلت بك ما فعلت بأبيك آدم A ( 15 ) اما آنچ ابليس : اما آنچ موسى ( ! ) SM اما ما قال ابليس A ( 16 ) مكر و دعوى S : دعوى و مكر M